بیست و سومیش - تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 20:32
وقتی من و مامان و آبجی کوچیکه سه تایی جلد موبایل یه شکل میخریم... :) +خوده آینه از سلفی تو آینه گرفتن خسته میشه :))))))))
بیست و چهارمیش - تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 20:32
کاش میشد این گوشه رو با تمام شلوغی هاش و حال و هوای نابش ذخیره کرد یجا مثل همینجا :))) یه گوشه های دنجی هم هستن که نمک گیرت میکنن بد جور :) اعتراف میکنم بدجور دلتنگ یه سری چیزا میشم که خودم هم باورم نمیشه! +امضا یک آدمِ بد دلتنگ که دلش آشوبه :)
بیست و پنجمیش - تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 20:32
خدایا شکرت یه وقتا یه کارایی میکنی آدم بدجور توش میمونه! هیسسسسسسس خدا با اون لحن جدیِ مخصوصِ خودش داره بهم یاد میده چطوری درست زندگی کنم :)))) +باشد که شاگرد خوبی باشم !
بیست و ششمیش - تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 20:32
اولش با یه ژستِ خاصی قیافه ی این عارف هارو به خودم میگیرم و هر جا میرسم میگم من تو دوست داشتنش خیلی چیزا یاد گرفتم یِکم که میگذره مثل همون عارف ها فقط یکم دیوونه تر خودمو سرزنش میکنم که چرا دل در گروی همچین آدمی گذاشتم .... بعدش برمیگردم به همون قالب خودمو میشم خوده واقعیم ... +کارِ خاصی نمیکنم فقط ...
بیست و هفتمیش - تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 20:32
خب... بریم که داشته باشیم چهارسال تلف شدن عمرمونو توی این دانشگاه ها پای درسی که دوستش نداریم؛) به میمنت و مبارکی :))))